رد شدن به محتوای اصلی

...

خواب را در یابیم!

نظرات

دمادم گفت…
مثل یک خواب دم صبح.
اگر هم هوا بهاری باشد و بارانی بزند، خواب خودش خیالی خواهد شد گنگ و شیرین.
میم گفت…
سلام... شما همون نگارید که حضرت حافظ فرموده؟؟ یا یک نگار دیگه؟؟ یا اصلا نگار دیگری؟؟!!
=======
دوباره سلام... جدی نگیرید!! دنیای مجازی دیگه...
....
واقعا امیدوارم حتما این ترجمه رو تهیه کنید. مطمئن باشید لذت می برید... اگه اینطور نشد من حاضرم شخصا هزینه ش رو بدم!
و البته جسارته! فاکنر تلفظ درست تر اسم نویسنده س(توی همین کتاب در مورد این اسم هم توضیح مبسوطی داده شده)... پی گیر باشید، یک سری ترجمه خفن دیگه در راهه!(توی دیازپام)
و اینکه اگه شما زکریا رو دیدید سلام منو هم بهش برسونید!
نگار گفت…
دیروز خریدم.اگر شما هم همان "م" در الفبای خودمان باشی!یا شاید همان "میمی"ی باشی که حافظ با آن به میکده میرفت!ممنونم از تذکر ت بخاطر فاکنر.

پست‌های معروف از این وبلاگ

مرشد و مارگریتا

بعضی از کتابها را وقتی تمام میکنی دوست داری.بعضی هارا موقع خواندن دوست داری.اماکتابهای کمی هستند که سطر سطرشان را دوست داری و سطر سطرشان را با علاقه میخوانی.این کتابها برای من کمتر از یک سفر دوست داشتنی نیستند. من سطر سطر مرشد و مارگریتا را با لذت خوانم.خواندم و تحسین کردم.و به همه شخصیتهایش دل بستم.مثل اغلب کتابهای روسی شخصیت های زیادی در کتاب هستند.همه شخصیت ها را دوست داشتم. مرشد و مارگریتاقصه ای درباره شیطنت های شیطان است...شوخی هایی که ولند-ابلیس-با مردم مسکو میکندو... بولگاکف ولند را جوری تصویر میکند که نمیتوانی از او نفرت داشته باشی.ابلیس بولگا کف آنقدر ها هم بد نیست.فقط گاهی با آدمها شوخی میکند...اینکه شوخی اش را چقدر جدی بگیری با خودت است.بولگاکف قهرمان داستان را مرشد و مارگریتا اعلام میکند.اما موقع خواندن کتاب مشتاق دانستن سرنوشت همه شخصیت ها میشوی.و گاهی مرشد را فراموش میکنی.... دیشب بعدازخواندن صفحه اخر دلم میخواست از اول بخوانم.نخندید!

تقسیم

این بی هوا مرا برد به فضای کتاب تقسیم.هر چه بین کتابهام می گردم پیدا نمی کنم.تقسیم اما نوشته پیرو کیارا نویسنده ایتالیایی.داستان" زیبایی "ای است که بین سه خواهر مسن ومذهبی-تقریبا ثروتمند-تتامانتری تقسیم شده و امرنتزیانو پارونتزینی کارمند مرموزسر به تویی که این تقسیم را بین این سه خواهر به خوبی تشخیص می دهد و به همان خوبی بهره می برد!هر سه را با خود دارد.وبا زیرکی به خانه این سه خواهر راه پیدا می کند.اداستان جذابیست که کنجکاوی ات را به اندازه تحریک می کند که تا ته اش بروی و بدانی که سر انجام این مردک فاشیسم خوش اشتها که هر شب با هر سه خواهر شام می خوردوپیاده روی می رود و می خوابد به کجا می کشد.انتخاب بخش های سالم یک سیب کرم خورده-شاید هم پوسیده...یادم نمی آید-بوسیله این آقا هم خلاصه داستان است. داستان عشقبازی یکی از این خواهرها-اشتباه نکنم وسطی...کتاب را کجا گذاشته ام!-با پسرک همسایه که اتفاقا در کلیسا اتفاق می افتد را خواندنی با دقت بخوانید-جمله سختی بود؟خب دوباره بخوانید-به هر حال من که یادم نمی آید کجا گداشتمش یا شاید به کسی دادمش که حالا یادم نمی آید.اما شما اگر دستتان ...