احیاناً اگر در اثر تبلیغات وسیع گول خوردید و به پدیده شاندیز رفتید یا اگر گذر تان به این پدیده افتاد.وکسی برگه نظر خواهی با- یک خودکار شکسته-روی میز تان گذاشت حتماً برگه مورد نظر را پر کنید حتی اگر خودکارتان رنگ نداشت-والبته موقع پر کردنش با دوستتان کلی تفریح کنید-چون چند ساعت بعدبا شمایا دوستتان تماس میگیرندو بیشتر تفریح میکنید!
بعضی از کتابها را وقتی تمام میکنی دوست داری.بعضی هارا موقع خواندن دوست داری.اماکتابهای کمی هستند که سطر سطرشان را دوست داری و سطر سطرشان را با علاقه میخوانی.این کتابها برای من کمتر از یک سفر دوست داشتنی نیستند. من سطر سطر مرشد و مارگریتا را با لذت خوانم.خواندم و تحسین کردم.و به همه شخصیتهایش دل بستم.مثل اغلب کتابهای روسی شخصیت های زیادی در کتاب هستند.همه شخصیت ها را دوست داشتم. مرشد و مارگریتاقصه ای درباره شیطنت های شیطان است...شوخی هایی که ولند-ابلیس-با مردم مسکو میکندو... بولگاکف ولند را جوری تصویر میکند که نمیتوانی از او نفرت داشته باشی.ابلیس بولگا کف آنقدر ها هم بد نیست.فقط گاهی با آدمها شوخی میکند...اینکه شوخی اش را چقدر جدی بگیری با خودت است.بولگاکف قهرمان داستان را مرشد و مارگریتا اعلام میکند.اما موقع خواندن کتاب مشتاق دانستن سرنوشت همه شخصیت ها میشوی.و گاهی مرشد را فراموش میکنی.... دیشب بعدازخواندن صفحه اخر دلم میخواست از اول بخوانم.نخندید!
نظرات
و بهت پيشنهاد ميكنم به blogfa بپيوندي\
با اين كار خوشحالم ميكني
شاد باشي
من فهمیدم که باید بخندم و خندیدم....
خوش باشی
ما اینجا هستیم (یه روژ ئاکره ای)
مفید آقا (مرتضی کربلایی لو)
البته سمفونی مردگان عباس معروفی
اینها کتابهای وطنی هستند که الان به ذهنم می رسند و می دانم از پیش نهاد دادنشان پشیمان نخواهم شد!َ